عکاسی رو دوست دارم ...پیدا کردن زوایای غیر طبیعی که توی عکسای دیگران کم تر پیدا میشه یکی از علاقه مندیهای منه....بهش میگند هنر( کانسبت چو ال ارت) البته عکس هایی که العان براتون گذاشتم زیاد ربطی به حیطه ی هنری کانسبت چو ال ارت نداره ولی خوب تقریبا مربوط میشه و دیدنشون خالی از لطف نیست...یه حس قشنگی نسبت به این عکس ها دارم ....گذاشتمشون تا شما هم بهم بگید نسبت به این عکس ها چه حسی دارید... (مسافرت ما درتابستان ۸۸ . اینجا بابلسر) (پسر دایی بنده با اسای پاهای شکسته در خونه ی مامان بزرگ ) (مدرسه ی امامیه .در میدان امام .یه جاییه مثل استراحت گاه و نماز خونه برای فروشنده ها چند روزه پیش با بر و بچ رفته بودیم میدونی امام رفتیم اینجا تا نماز بخونیم.یه ساختمونی قدیمیه س ) این ها سری اول عکس در بخش عکس و مکث بود ...دفعه ی بعدی که وبلاگ اپدیت میشه سری دوم عکس ها رو براتون میذارم....فعلا روز ها همین طور میگذره ...هفته ها تند تند عوض میشه ...شنبه میاد جمعه میشه ...جمعه میاد شنبه میشه..... احساس میکنم دارم توی یک جاده ای حرکت میکنم که هیچ نقطه ی عطف و اوجی نداره همین طور صاف . مثل یک جاده خاکی و بی علف منظورم از این حرف ها این نیست که نا امیدم و زندگیم تلخ شده ...نه... منظور من رو کسی میفهمه که منتظر باشه ...منتظر یه فرصت ... منتظر کسی که نزدیکه ولی خیلی دوره ....خیلی دور...کسی که همین جاست ولی نیست ... میتونم ببینمش ولی نمی تونم.... هر روز و هر روز ارزو ها رو فکر ها رو و برنامه هایی که برای دیدنش توی ذهنمه رو مرور میکنم ولی بی فایده .شب روز میشه و روز هم شب دلم میگیره... ولی باز هم نا امید نمیشم...اون میاد ... میدونم که میاد.....فقط ای کاش دیر نکنه.... این قسمت : من از این جور ادم ها بدم میاد چهارم مهر که اومدمن هم باید برم سر کلاس اون قدر سرم شلوغ میشه که یادم میره بلاگی هم هست و من باید بهش سر بزنم...اون قدر شلوغ که فرصت نشستن پیش مامان . بابا رو هم ندارم...اون قدر شلوغ که همه میرند مهمونی ولی من از بس کار دارم نمیرم خوابم میره حتی شام خوردن رو هم ندارم...اون قدر خسته که وقتی می خوابم ومیخوام برای روز دیگه برنامه ریزی کنم تا میام به چیزی فکر کنم خوابم رفته... چقدر راه رسیدن به هدف سخته...اما شما فکر نمیکنید این قدر سخت گرفتن باعث میشه انسان خسته و زده بشه... بذار بگم واسه اونایی که میگند رشته های هنری الکیه...نه قربان الکی نیست... خیلی هم جدی تر و سخت تر از رشته های دیگس ...خود من شخصا هم درس میخونم هم کار عملی انجام میدم...رشته ام هم خستگی فکری داره هم خستگی بدنی...اگه یه روز جای من بودی نمیتونستی دوام بیاری اینو بهت قول میدم...اینو بهت قول مید که تویی که دم از الکی بودن میزنی اصلا نمیفهمی تصویر سازی چیه... پوستر طراحی میکنند... اصلا اصول رنگ شناسی رو بلدی این رو میدنم که ادم هایی که این حرف رو میزنند خدا لیاقت حتی فکر کردن به این موضوعات رو هم بهشون نداده ...دور از جون شما ها این جور ادم ها قدرت فهم ندارند. چون اگر میفهمیدند و اگر واقعا روشن فکر و خیلی درس خونده بودند این حرفا رو نمیزدند خدااااااااااااااااااااااااا من از این جور ادم ها بدم میاد 
![]()

...دوباره اول درس و کار و مشغله
اون قدر خسته میشم که سر کلاس های اخر
...اون قدر خسته که وقتی میام خونه توان انجام دادن کارهام![]()
نمیفهمی چه طور
نمیفهمی و نمیتونی اصول طراحی خط رو یاد بگیری...
...اصلا میدونی رنگ چیه....![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


